X
تبلیغات
دل نوشته های من دل نوشته های من
نويسنده : سر مست - ساعت 19:38 روز چهارشنبه 1390/11/12
سلام 

دلم میخواد خاطرات روزانه مو اینجا بنویسم

در این وبلاگ سعی میکنم از عقاید مذهبی و سیاسی صحبتی نکنم چون این احساسو دارم که این دو موضوع یکی از دلایله جدایی بین ما میشن

از هر قوم و ملیتی که هستین فرقی نمیکنه مهم اینه که هم وطن من هستید و همگی انسان

رمز خاطراتمو کسایی میتونن داشته باشن که تاریخ شروع فعالیت وبلاگشون یک هفته از تاریخ ارسال این پست بیشتر باشه یعنی حداقل از90/11/5

امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد و اگه پیشنهادی دارید بهم بگید

آرزومند آرزوهای پاکتون

دختری ۲۰ ساله


نويسنده : سر مست - ساعت 0:27 روز سه شنبه 1392/01/13
۱۲ فروردینه خیلی دیره برای تبریک سال نو ....با این حال تبریک میگم ایشالا به همه آرزوهاتون برسین

رفتم پست ثابتمو ویرایش کردم ۱۹---->۲۰ چه قدر دلگیر و غمناکه بزرگ شدن انسانا وقتی یه لحظه فک کنی الان دیگه ۵ دقیقه قبلو نداری دیوونه میشی

رمز پستام عوض شد اونایی که میخونن خبر دارن

۱۳ به درتون هم مبارک


نويسنده : سر مست - ساعت 20:32 روز جمعه 1391/10/15
سلام نمیدونم چرا کم میام به وبلاگم سر بزنم با اینکه نوشتنو خیلی دوست دارم

اگه زندگی منو دنبال کرده باشین براتون جالبه ادامه مطلبو بخونین

رمز خواستین در خدمتم


نويسنده : سر مست - ساعت 23:11 روز دوشنبه 1391/06/06
سیمین بری گل پیکری آری
از ماه و گل زیباتری آری
همچون پری افسون گری آری
دیوانه ی رویت منم چه خواهی دگر از من
سرگشته ی کویت منم نداری خبر از من

هر شب که مه در آسمان
گردد عیان دامن کشان
گویم به او راز نهان
که با من چه ها کردی
به جانم جفا کردی

هم جان و هم جانانه ای امّا
در دلبری افسانه ای امّا
امّا ز من بیگانه ای امّا
آزرده ام خواهی چرا ؟ تو ای نوگل زیبا
افسرده ام خواهی چرا ؟ تو ای آفت دل ها

عاشق کشی ، شوخی ، فسون کاری
شیرین لبی ، امّا دل آزاری
با ما سر جور و جفا داری
می سوزم از هجران تو ، نترسی ز آه من
دست من و دامان تو ، چه باشد گناه من

دارم ز تو نامهربان
شوقی به دل شوری به جان
می سوزم از سوز نهان
ز جانم چه می خواهی
نگاهی به من گاهی

یارب برس امشب به فریادم
بستان از آن نامهربان دادم
بیداد او برکنده بنیادم
گو ماه من ، از آسمان
دمی چهره بنماید
تا شاهد امید من
ز رخ پرده بگشاید

***************************************

گلنار گلنار کجایی که از غمت ناله می کند عاشق وفادار
گلنار گلنار کجایی که بی تو شد دل اسیر غم دیده ام گهربار

گلنار گلنار دمی اولین شب آشنایی و عشق ما بیاد آر
گلنار گلنار در آن شب تو بودی و عیش و عشرت و آرزوی بسیار

چه دیدی از من، حبیبم گلنار
که دادی آخر، فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار

بود مرا در دل شب تار آرزوی دیدار
تا به کی پریشان تا به کی گرفتار
یا مده مرا وعده ی وفا راز خود نگه دار
یا بروی من خنده ها بزن قلب من بدست آر

چه دیدی از من، حبیبم گلنار
که دادی آخر، فریبم گلنار
نیابی ای کاش نصیب از گردون
که شد ناکامی نصیبم گلنار



لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را مشکن گلنار
نشدی عاشق نشدی عاشق ز کجا دانی
چه کشد هرشب دل من گلنار

لب خود بگشا لب خود بگشا به سخن گلنار
دل زارم را مشکن گلنار
نشدی عاشق نشدی عاشق ز کجا دانی
چه کشد هرشب دل من گلنار

**********************************************

با تو رفتم بی تو باز آمدم بر سر کوی او
دل دیوانه
پنهان کردم در خاکستر غم آن همه آرزو
دل دیوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها کردی تو مر ا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری نکن هوس یاری مکن تو ای ناکام
دل دیوانه
با غم دیرینه ام به مزار سینه ام بخواب آرام
دل دیوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها کردی تو مر ا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری نکن هوس یاری مکن تو ای ناکام
دل دیوانه
با غم دیرینه ام به مزار سینه ام بخواب آرام
دل دیوانه



نويسنده : سر مست - ساعت 14:54 روز شنبه 1391/04/17
می‌خواهم در خواب تماشایت کنم
می‌دانم که شاید هرگز اتفاق نیافتد.
می‌خواهم تماشایت کنم در خواب،
بخوابم با تو
تا به درون خوابت درآیم
چنان موج روان تیره‌‌ای
که بالای سرم می‌لغزد،
و با تو قدم بزنم
از میان جنگل روشن مواج برگ‌های آبی و سبز
همراه خورشیدی خیس و سه ماه
به سوی غاری که باید در آن هبوط کنی
تا موحش‌ترین هراس‌هایت
می‌خواهم آن شاخه‌ی نقره‌ای را ببخشم به تو
آن گل سفید کوچک را
کلمه‌ای که تو را حفظ می‌کند
از حزنی که در مرکز رویاهایت زندگی می‌کند
می‌خواهم تعقیبت کنم
تا بالای پلکان و دوباره
قایقی شوم که که محتاطانه تو را به عقب بر می‌گرداند
شعله‌ای در جام‌های دو دست
تا آن‌جا که تنت آرمیده است
کنار من،
و تو به آن وارد می‌شوی
به آسانی دمی که برمی‌آوری
می‌خواهم هوا باشم
هوایی که در آن سکنی می‌کنی
برای لحظه‌ای حتی،
می‌خواهم همان‌قدر قابل چشم‌پوشی و
همان‌قدر ضروری باشم.


مارگارت آتوود

نويسنده : سر مست - ساعت 14:0 روز دوشنبه 1391/04/12
11اسفند تا 21 اسفند - درخت ليمو ترش (شك و ترديد)
با هوش و سخت كوش است و آنچه را که زندگي به او مي دهد مي پذيرد. البته بعد از آنكه سعي مي كند شرايط بد را به خوب تغيير بدهد. از فشارهاي عصبي نفرت دارد. از مسافرت و تعطيلات كوتاه لذت ميبرد. ممكن است خشن به نظر بيايد اما واقعاً روحي لطيف دارد. هميشه آماده جانفشاني براي افراد خانواده و دوستان است. بسيار بااستعداد است اما براي استفاده و بهره بردن از آنها بايد زمان پيدا كند. خصلت رهبري بالايي دارد و فوق العاده وفادار است.
 

24خرداد تا 4 تير -درخت سيب (عشق )
فردي آرام، گاهي اوقات خجالتي، بسيار جذاب و دلربا با رفتاري مناسب و سنجيده، ماجراجو و بي باك، حساس و ... دوست دارد كه ديگران را دوست داشته باشد و سايرين هم او
را دوست داشته باشند. با وفا، حساس و بسيار بخشنده و با استعداد. عاشق بچه ها است

نويسنده : سر مست - ساعت 19:17 روز یکشنبه 1391/04/11
اینم خبرای هفته بعد از امتحانات.....
نويسنده : سر مست - ساعت 22:32 روز پنجشنبه 1391/04/01
سلام بعد از یه مدت خیلی طولانی برگشتم دوباره شروع میکنم به خاطره نوشتن.....و مثل همیشه اینجا مطالب رمز دارهههههه:دی
نويسنده : سر مست - ساعت 23:45 روز چهارشنبه 1391/01/23
1- محبت شدیدی كه صادقانه به تو ابراز میكردم

2- دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

3- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم

4- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و

5- این احساس در قلب من قوت میگیرد كه بالاخره روزی باید

6- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم كه

7- شریك زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار كوتاه بود اما

8- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و

9- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم

10- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ كس نمیتواند تحمل كند و با این وضع

11- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را

12- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم

13- خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان كه

14- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش

15- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت كننده است اگر

16- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم كه

17- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش

18- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت كه دارای كمترین

19- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه

20- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش كنم و نمتوانم قانع شوم كه

21- تو را دوست داشته باشم و شریك زندگی تو باشم .

و در آخر اگر میخواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان!!! 
نويسنده : سر مست - ساعت 23:33 روز چهارشنبه 1391/01/23
همسفر!
در این راه طولانی
که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد،
بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند
خواهش می کنم !
مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.
مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را.
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.
هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.
عزیز من !
دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب
سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.
و یکی کافیست.
عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است.
اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.
من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در "حضور" است،
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.
عزیز من !
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.
بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.
بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم.
اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.
اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.
سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.
بیا بحث کنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.
بیا کلنجار برویم.
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم
دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،
نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،... حفظ کنیم
من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.
و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.
عزیز من !
بیا متفاوت باشیم ...

این دست نوشته بخشی از یكی از نامه‌های نادر ابراهیمی - داستان نویس معاصر ایرانی - به همسرش بود. 
نويسنده : سر مست - ساعت 23:30 روز چهارشنبه 1391/01/23
یکی از بازدید کننده های خوب وبلاگ این پایان بسیار زیبا رو برای مطلب زندگی کردن در جامعه بی فرهنگ برام فرستادن

خیلی زیباست مرسیییی

"خیابان فرعی است و هیچ بار ترافیکی ندارد ولی باز می آید پشت سر ماشینم و بوق میزند. منتها الیه سمت راست حرکت می کنم ولی باز می آید و پشت سرم چراغ میزند تا راه را برایش باز کنم. نمی خواهد عروس ببرد ولی دائم چهار سو می زند و نگاه مرموزش منتظر است تا جوابی ببیند یا بشنود...

(تقصیر خودم بود باید داخل خانه می نشستم) اما نه، می روم! ولی از این به بعد برای باران بد شانسی ها فکری می کنم و به نظرم چتر بهترین گزینه است.
نويسنده : سر مست - ساعت 21:56 روز شنبه 1391/01/19
 کلمات کلیدی:حضرت علی-شبکهnational geographic-مسئول آلودگی هوا-سر به هوا-معده سوراخ-شروع دانشگاه

در ضمن به دست خطم نخندیناااا:دی



نويسنده : سر مست - ساعت 14:45 روز شنبه 1391/01/19
تو رو خدا تو کارای ایو اون دخالت نکنین خواهش میکنم اونقدر که حریم خصوصی خودتون مهمه و دوست ندارین کسی تجاوز کنه بهش حریم خصوصی بقیه هم مهم باشه......واقعا دخالت میکنین که چی بشه خوشتون میاد یکی اذیت شه ناراحت بشه؟....چرا اینقدر زود در مورد ظاهر مردم نظر میدین؟...چرا اگه کسی سر به زیر باشه چادری باشه آدم خوبیه ولی برعکسش نه؟.......و از طرف دیگه چرا براتون مهمه نظر مردم چیه؟؟؟؟

واقعا اگه کسی دخالت تو کار بقیه نمیکرد و نظر بیخود نمیداد و یا از طرفی همش حرف مردم حرف مردم نمیکرد دنیا گلستون میشد...

من تا حالا خیلی از این مسائل ناراحت شدم

وقتی بابا مامانم میگن برای اینکه پشت سرمون این حرف نباشه این کارو بکن اون کارا نکن اینجا بیا اونجا نیا این حرفو بزن اون حرفو نزن

واگه یه اشتباه انجام دادی آدمای فضول صف میکشن و آمادن برای دخالت دو به هم زنی فوضولی

حالم از همه آدمای فضول به هم میخوره

این اولین دلنوشته من بدون رمزه چون میخوام همه اینو حتما بخونن


نويسنده : سر مست - ساعت 21:24 روز جمعه 1391/01/18
یه آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن... 
هروقت ازشون بپرسی چطور ی؟ میگن خوبم..
وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا میگرده, راهشون رو کج میکنن از یه طرف دیگه میرن که اون نپره... ...
همینایی که تو سرما اگه یخ ام بزنن, دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون...
آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش میگیرن تا از س.ک.س...
اونایی که تو تلفن یهویی ساکت میشن... اینایی که همیشه میخندن...
اینایی که تو چله زمستون پیشنهاد بستنی خوردن میدن... همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن....
اینا فرشتن... تو رو خدا اگه باهاشون میرید تو رابطه, اذیتشون نکنین... تنهاشون نزارین, داغون میشن....

 

نويسنده : سر مست - ساعت 23:12 روز چهارشنبه 1391/01/16
 این خاطره یکی از بهترین و عشقولانه ترین و در عین حال وحشتناک ترین و استرس زا ترین خاطره های عمره که چون از تایپ کردن بدم میاد روی کاغذ نوشتم و اسکن کردم

|




dailylove

سر مست

dailylove

http://dailylove.blogfa.com

دل نوشته های من

دل نوشته های من

دل نوشته های من

روزها فكر من‌ اين‌ است‌ و همه‌ شب‌ سخنم/‌كه‌ چرا غافل‌ از احوال‌ دل‌ خويشتنم‌

مانده‌ام‌ سخت‌ عجب‌ كزچه‌ سبب‌ ساخت‌ مرا/يا چه‌ بودست‌ مراد وي‌ از اين‌ ساختنم‌

از كجا آمده‌ام‌، آمدنم‌ بهر چه‌ بود/به‌ كجا مي‌روم‌ آخر ننمايي‌ وطنم‌

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک/چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم

زندگی زیباست

دل نوشته های من

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog